غزل شمارهٔ ۸۰۷
ای لبت خنده بر شراب زده
چشم من بر رهت گلاب زده
شب مه پوش و ماه شب پوشت
طعنه بر ابر و آفتاب زده
هر شبی جادوان بابل را
چشم مست تو راه خراب زده
خط سبز تو از سیه کاری
باز نقشی دگر بر آب زده
ای لبت خنده بر شراب زده
چشم من بر رهت گلاب زده
شب مه پوش و ماه شب پوشت
طعنه بر ابر و آفتاب زده
هر شبی جادوان بابل را
چشم مست تو راه خراب زده
خط سبز تو از سیه کاری
باز نقشی دگر بر آب زده