بخش ۷۵

همان زاد فرخ بدرگاه بر

همی‌بود و کس را ندادی گذر

که آگه شدی زان سخن شهریار

به درگاه بر بود چون پرده دار

چو پژمرده شد چادر آفتاب

همی‌ساخت هر مهتری جای خواب

بفرمود تا پاسبانان شهر

هر آنکس که از مهتری داشت بهر