غزل شمارهٔ ۸۱۴
زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
گشوده آتش مهر تو آبم از دیده
فروغ روی تو تا دیدهام ز زیر نقاب
نمیرود همه شب آفتابم از دیده
چو رنگ و بوی گل و سنبل تو کردم یاد
گلم ز یاد برفت و گلابم از دیده
شب دراز ندانم دو چشم جادویت
چه سحر کرد که بربود خوابم از دیده