غزل شمارهٔ ۸۲۰
ای از گل رخسار تو خون در دل لاله
بر لاله ز مشک سیه افکنده گلاله
بازآی که چشم و رخت ایماه غزل گوی
این عین غزال آمد و آن رشک غزاله
از خاک درت برنتوان گشت که کردند
ما را بحوالی سرای تو حواله
آورده بخونم رخ زیبای تو خطی
چون بنده مقرست چه حاجت بقباله