غزل شمارهٔ ۸۲۲
دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه
میرفت بسر وقت حریفان شبانه
بر لاله ز نیلش اثر داغ صبوحی
بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه
یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید
مرغول گره کرده و کاکل زده شانه
زلف سیهش را دل شوریده گرفتار
تیر مژهاش را جگر خسته نشانه