غزل شمارهٔ ۸۲۵

از برای دلم ای مطربهٔ پرده‌سرای

چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای

از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم

کس نگیرد به مئی دست من بی سر و پای

چنگ اگر زانکه ز بی همنفسی می‌نالد

باری از همنفس خویش چه می‌نالد نای

امشب از زمزمهٔ پرده‌سرا بی خبرم

ای حریفان برسانید بدوشم بسرای