غزل شمارهٔ ۸۳۸

ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی

طف حول ربع سلمی یا ذارع البوادی

غافل مشو ز سوزم چون آه سینه دیدی

و اندیشه کن ز آتش چون دود گشت بادی

نار الهموم هاجت من قلبی اشتعالا

ماه الغرام تجری من مد معی کواد

کس را مباد ازینسان حاصل ز درد هجران

بیخویشی و غریبی رندی و نامرادی