غزل شمارهٔ ۸۴۳

یاد باد آنکه دلم را مدد جان بودی

درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی

برخ خوش نظر و عارض بستان افروز

رشک برگ سمن و لالهٔ نعمان بودی

بخط سبز و سر زلف سیاه و لب لعل

خضر و ظلمت و سرچشمهٔ حیوان بودی

پای سرو از قد رعنای تو در گل می‌رفت

خاصه آنوقت که برطرف گلستان بودی