بخش ۳

چوبشنید شیروی بگریست سخت

دلش گشت ترسان ازان تاج وتخت

چوازپیش برخاستند آن گروه

که او راهمی‌داشتندی ستوه

به گفتار زشت و به خون پدر

جوان را همی‌سوختندی جگر

فرود آمد از تخت شاهی قباد

دودست گرامی به سر برنهاد