غزل شمارهٔ ۸۵۵
ای که بر دیدهٔ صاحبنظران میگذری
پرده بردار که تا خلق ببینند پری
میروی فارغ و خلقی نگران از پس و پیش
تا تو یک ره ز سر لطف در ایشان نگری
همه شب منتظر موکب صبحم که مرا
بوی زلف تو دهد نکهت باد سحری
بامدادان که صبا حله خضرا پوشد
نوعروسان چمن را بگه جلوهگری