غزل شمارهٔ ۸۵۷

چو چشم مست تو با خواب می‌کند بازی

دو چشم من همه با آب می‌کند بازی

چنین که غمزهٔ شوخ تو مست و مخمورست

چرا بگوشهٔ محراب می‌کند بازی

ببین که آهوی روباه باز صیادت

چگونه با دل اصحاب می‌کند بازی

چو خون چشم من آمد بجوش از آنرویست

که با سرشک چو عناب می‌کند بازی