غزل شمارهٔ ۸۵۸
میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی
مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی
همان بهتر که باز آئی از این پرواز بیحاصل
که کبک خسته نتواند که با بازان کند بازی
چو میسوزیم و میسازیم همچون عود در چنگت
چرا ای مطرب مجلس دمی با ما نمیسازی
چه باشد چون من نالان بضربت گشتهام قانع
اگر یک نوبتم در برکشی چون ساز و بنوازی