غزل شمارهٔ ۸۶۶

گر بفریب می‌کشی ور بعتاب می‌کشی

دل به تو می‌کشد مر از آنکه لطیف و دلکشی

آب حیات می‌برد لعل لب چو آتشت

و آب نبات می‌چکد زان لب لعل آتشی

حاصل من ز خط تو نیست بجز سیه رخی

پایهٔ من ز زلف تو نیست بجز مشوشی

تیر ترا منم هدف گر تو خدنگ می‌زنی

تیغ ترا منم سپر گر تو اسیر می‌کشی