غزل شمارهٔ ۸۶۹

تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی

فی حشای اضطرمت نایرة الا شواق

عمر باقی بر صاحب‌نظران دانی چیست

آنچه از بادهٔ دوشینه بماند باقی

عنت الورق علی قلقلة الاقداح

و لنا القرقف فی بلبلة الاحداق

گر گل از گل بدمد بیدل جان افشانرا

صحف تکتب بالدمع علی‌الاوراق