غزل شمارهٔ ۸۷۳

دوش بر طرف چمن گلبانگ می‌زد بلبلی

می‌فکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی

کانکه زیر گنبد نیلوفری دارد وطن

از گلندامی ندارد چاره و ما از گلی

محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول

زانکه در راه محبت کس نیابد منزلی

هیچ بادی بر نمی‌آید در این طوفان و موج

که افکند از کشتی ما تخته‌ئی بر ساحلی