غزل شمارهٔ ۸۷۸

گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی

که آفتاب بلندی چو بر کنارهٔ بامی

کنون تو سرو خرامان بگاه جلوهٔ طاوس

هزار بار سبق برده‌ئی بکبک خرامی

گرم قبول کنی همچو بندگان بارادت

بدیده گر بنشینی بایستم بغلامی

اگر چه غیرتم آید که با وجود حریفان

مثال آب حیاتی که در میان ظلامی