غزل شمارهٔ ۸۹۹

بدینسان که از ما جهانی جهانی

که با کس نمانی و با کس نمانی

تو آن شهریاری و آن شهرهٔاری

که خسرو نشانی و خسرو نشانی

تو آنی که قتلم توانی و دانم

که هر دم برآنی که خونم برانی

خوشا طرف بستان و دستان مستان

می ارغوانی به روی غوانی