غزل شمارهٔ ۹۰۴

شاید آنزلف شکن بر شکن ار می‌شکنی

دل ما را مشکن بیش بپیمان شکنی

کار زلف سیه ار سر ز خطت برگیرد

چشم بر هم نزنی تا همه بر هم نزنی

گر چه سر بر خط هندوی تو دارد دایم

ای بسا کار سر زلف که در پا فکنی

از چه در تاب شو دهر نفسی گر بخطا

نسبت زلف تو کردند بمشک ختنی