غزل شمارهٔ ۹۰۸

مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی

وز جام باده کام دل بیقرار جوی

اکنون که بانگ بلبل مست از چمن بخاست

با دوستان نشین و می خوشگوار جوی

گر وصل یار سرو قدت دست می‌دهد

چون سرو خوش برآی و لب جوبیار جوی

فصل بهار باده گلبوی لاله گون

در پای گل ز دست بتی گلعذار جوی