غزل شمارهٔ ۹۱۰

جان پرورم گهی که تو جانان من شوی

جاوید زنده مانم اگر جان من شوی

رنجم شفا بود چو تو باشی طبیب من

دردم دوا شود چو تو درمان من شوی

پروانه وار سوزم و سازم بدین امید

کاید شبی که شمع شبستان من شوی

دور از تو گر چه ز آتش دل در جهنمم

دارم طمع که روضهٔ رضوان من شوی