...

فرایین چو تاج کیان برنهاد

همی‌گفت چیزی که آمدش یاد

همی‌گفت شاهی کنم یک زمان

نشینم برین تخت بر شادمان

به از بندگی توختن شست سال

برآورده رنج و فرو برده یال

پس از من پسر بر نشیند بگاه

نهد بر سر آن خسروانی کلاه