غزل شمارهٔ ۹۱۵

ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی

روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی

بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد

ما را ز دوستان قدیم آور آگهی

وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد

جان تازه کن بباده و باد سحرگهی

ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری

و آهوی شیر گیر تو در عین روبهی