غزل شمارهٔ ۹۱۸
چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی
صورت نتوان بستن نقشی بدلارائی
با نرگس مخمورت بیمست ز بیماری
با زلف چلیپایت ترسست ز ترسائی
مجنون سر زلفت لیلی بدلاویزی
فرهاد لب لعلت شیرین به شکر خائی
چون سرو سهی میکرد از قد تو آزادی
میداد بصد دستش بالای تو بالائی