غزل شمارهٔ ۹۱۹
خوشا وقتی که از بستانسرائی
برآید نغمهٔ دستانسرائی
بده ساقی که صوفی را درین راه
نباشد بی می صافی صفائی
اگر زر میزنی در ملک معنی
به از مستی نیابی کیمیائی
سحاب از بی حیائی بین که هر دم
کند با دیدهٔ ما ماجرائی
خوشا وقتی که از بستانسرائی
برآید نغمهٔ دستانسرائی
بده ساقی که صوفی را درین راه
نباشد بی می صافی صفائی
اگر زر میزنی در ملک معنی
به از مستی نیابی کیمیائی
سحاب از بی حیائی بین که هر دم
کند با دیدهٔ ما ماجرائی