غزل شمارهٔ ۵

ندیدم در جهان کامی دریغا

بماندم بی‌سرانجامی دریغا

گوارنده نشد از خوان گیتی

مرا جز غصه‌آشامی دریغا

نشد از بزم وصل خوبرویان

نصیب بخت من جامی دریغا

مرا دور از رخ دلدار دردی است

که آن را نیست آرامی دریغا