غزل شمارهٔ ۴۸

بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد

شور در دیوانگان نتوان نهاد

های و هویی در فلک نتوان فکند

شر و شوری در جهان نتوان نهاد

چون پریشانی سر زلفت کند

سلسله بر پای جان نتوان نهاد

چون خرابی چشم مستت می‌کند

جرم بر دور زمان نتوان نهاد