غزل شمارهٔ ۶۷

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟

دل شاد و لب خندان که دارد؟

به امید وصالت می‌دهم جان

وگرنه طاقت هجران که دارد؟

غم ار ندهد جگر بر خوان وصلت

دل درویش را مهمان که دارد؟

نیاید جز خیالت در دل من

بجز یوسف سر زندان که دارد؟