غزل شمارهٔ ۸۵

دیدهٔ بختم، دریغا کور شد

دل نمرده، زنده اندر گور شد

دست گیر ای دوست این بخت مرا

تا نبیند دشمنم کو کور شد

بارگاه دل، که بودی جای تو

بنگر اکنون جای مار و مور شد

بی‌لب شیرینت عمرم تلخ گشت

شوربختی بین که: عیشم شور شد