غزل شمارهٔ ۱۰۸

وه! که کارم ز دست می‌برود

روزگارم ز دست می‌برود

خود ندارم من از جهان چیزی

وآنچه دارم ز دست می‌برود

یک دمی دارم از جهان و آن نیز

چون برآرم ز دست می‌برود

بر زمانه چه دل نهم؟ که روان

همچو یارم ز دست می‌برود