غزل شمارهٔ ۱۲۲

نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار

اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست

خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار

به پرسش من رنجور اگر نمی‌آیی

عنایتی ز من ناتوان دریغ مدار

ز خوان وصل تو چون قانعم به دیداری

تو نیز این قدر از میهمان دریغ مدار