غزل شمارهٔ ۱۲۹

بر درت افتاده‌ام خوار و حقیر

از کرم، افتاده‌ای را دست گیر

دردمندم، بر من مسکین نگر

تا شود درد دلم درمان پذیر

از تو نگریزد دل من یک زمان

کالبد را کی بود از جان گزیر؟

دایهٔ لطفت مرا در بر گرفت

داد جای مادرم صد گونه شیر