غزل شمارهٔ ۱۴۲

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد

برای ما لب نوشین شکر افشانش

تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آن

خرابیی که کند باز چشم فتانش

به یک کرشمه چنان مست کرد جان مرا

که در بهشت نیارد به هوش رضوانش