غزل شمارهٔ ۱۵۴

خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل

تا به شادی مجلس آراید درو سلطان دل

هم ز حسن خود پدید آرد بهشت آباد جان

هم به روی خود برآراید نگارستان دل

در سرای دل چو سلطان حقیقت بار داد

صف زدند ارواح عالم گرد شادروان دل

جسم چبود؟ پرده‌ای پرنقش بر درگاه جان

جان چه باشد؟ پرده‌داری بر در جانان دل