غزل شمارهٔ ۱۶۵

من باز ره خانهٔ خمار گرفتم

ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم

سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم

بر کف می چون رنگ رخ یار گرفتم

کارم همه با جام می و شاهد و شمع است

ترک دل و دین بهر چنین کار گرفتم

شمعم رخ یار است و شرابم لب دلدار

پیمانه همان لب که به هنجار گرفتم