غزل شمارهٔ ۱۸۷

من آن قلاش و رند بی‌نوایم

که در رندی مغان را پیشوایم

گدای درد نوش می پرستم

حریف پاکباز کم دغایم

ز بند زهد و قرابی برستم

نه مرد زرق و سالوس و ریایم

ردا و طیلسان یکسو نهادم

همه زنار شد بند قبایم