غزل شمارهٔ ۱۹۸

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم

وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم

از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم

وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم

در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییم

خاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم

نعره ز جان زنیم، همه روز تا به شب

ناله ز درد دل همه شب تا سحر کنیم