غزل شمارهٔ ۲۰۳

ای دوست، بیا، که ما توراییم

بیگانه مشو، که آشناییم

رخ بازنمای، تا ببینیم

در بازگشای، تا درآییم

هر چند نه‌ایم در خور تو

لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم

چون بی‌تو نه‌ایم زنده یک دم

پیوسته چرا ز تو جداییم؟