غزل شمارهٔ ۲۱۲

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان

هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان

نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلان

هیچ اثر نمی‌کند در دل همچو سنگشان

با دل ریش عاشقان، وه! که چها نمی‌کنند؟

ابرو چون کمانشان، غمزهٔ چون خدنگشان

از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده‌اند

تا که برین صفت بود، دل که برد ز چنگشان؟