غزل شمارهٔ ۲۱۸

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن

چشم من از هجر خود گریان مکن

ز آرزوی روی خود زارم مدار

از فراق خود مرا بی‌جان مکن

از من مسکین مبر یک‌بارگی

من ندارم طاقت هجران، مکن

بی‌کسی را بی‌دل و بی‌جان مدار

مفلسی را بی‌سر و سامان مکن