غزل شمارهٔ ۲۲۹

ای همه میل دل من سوی تو

قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو

نرگس مستت ربوده عقل من

برده خوابم نرگس جادوی تو

بر سر میدان جانبازی دلم

در خم چوگان ز زلف و گوی تو

آمدم در کوی امید تو باز

تا مگر بینم رخ نیکوی تو