غزل شمارهٔ ۲۳۶

ای در میان جانم گنجی نهان نهاده

بس نکته‌های معنی اندر زبان نهاده

سر حکیم ما را در شوق لایزالی

در من یزید عشقش پیش دکان نهاده

در جلوه‌گاه معنی معشوق رخ نموده

در بارگاه صورت تختش عیان نهاده

از نیست هست کرده، از بهر جلوهٔ خود

وانگه نشان هستی بر بی‌نشان نهاده