غزل شمارهٔ ۲۵۵

آمد به درت امیدواری

کو را بجز از تو نیست یاری

محنت‌زده‌ای، نیازمندی

خجلت‌زده‌ای، گناهکاری

از گفتهٔ خود سیاه‌رویی

وز کردهٔ خویش شرمساری

از یار جدا فتاده عمری

وز دوست بمانده روزگاری