غزل شمارهٔ ۲۶۲

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی

که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی

نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:

رخ از نقاب برافگن، مرا براندازی

ز رخ نقاب برانداز، گو: بسوز جهان

که شمع روشنی آنگه دهد که بگدازی