غزل شمارهٔ ۲۸۴

نگویی باز: کای غم خوار چونی؟

همیشه با غم و تیمار چونی؟

کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟

جدا افتاده از دلدار چونی؟

مرا دانی که بیمارم ز تیمار

نپرسی هیچ: کای بیمار چونی؟

نیاری یاد از من: کای ز غم زار

درین رنج و غم بسیار چونی؟