غزل شمارهٔ ۲۸۷

ای ربوده دلم به رعنایی

این چه لطف است و آن چه زیبایی؟

بیم آن است کز غم عشقت

سر بر آرد دلم به شیدایی

از خجالت خجل شود خورشید

گر تو برقع ز روی بگشایی

زیر برقع چو آفتاب منیر

اندر ابر لطیف پیدایی