غزل شمارهٔ ۲۹۱

چه بود گر نقاب بگشایی؟

بی‌دلان را جمال بنمایی؟

مفلسان را نظاره‌ای بخشی؟

خستگان را دمی ببخشایی؟

عمر ما شد، دریغ! ناشده ما

بر سر کوی تو تماشایی

با وصالت نپخته سودایی

از فراغت شدیم سودایی