قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

لاح صباح الوصال در شموس القراب

صاح قماری الطرب دار کئوس الشراب

شاهد سرمست من دید مرا در خمار

داد ز لعل خودم در عقیق مذاب

چهرهٔ زیبای او برده ز من صبر و هوش

جام طرب زای او کرده نهادم خراب

من ز جهان بی‌خبر، کرد دل من نظر

دید جهانی دگر برتر ازین نه نقاب