قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در نعت رسول اکرم (ص)

راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر

ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر

تا قدم زین وحشت آباد عدم بیرون نهم

ز آن سرای راحت‌آباد قدم جویم نصیر

جذبه‌ای، تا بر کشم جان را ز قعر چاه تن

جرعه‌ای، تا افگنم خود را به دریایی قعیر

چند آخر بر لب دریا نشینم خشک لب؟

تا کی از دون همتی گردم به گرد آبگیر؟