مثنوی

چون بدید این غزل بدین سان خوب

ملتفت شد به طالب آن مطلوب

دست یازید و بر گرفت و بخواند

در بد و نیک این سخن می‌راند

چون به آخر رسید خوش بگریست

گفت: بیچاره این عراقی کیست؟

گفتم: ای جان جان، من مسکین

در بیابان عشق گفته‌ام این