غزل

جنت قرب جای ایشان است

نور رضوان صفای ایشان است

جان من در هوای ایشان است

تن من خاک پای ایشان است

عقل کل هست گنگ و لایعقل

هر کجا ماجرای ایشان است

آفتابی، که عرش ذرهٔ اوست

مطلعش بر سمای ایشان است